أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
25
تجارب الأمم ( فارسى )
( البته نامى كه معرب شده است مشك يا مشك + اويه است . ولى ، آنچه در فرهنگهاى تازى در تعريب مشك آمده « مسك » به كسر ميم است . ) يا بگوييم كه ضبط فراى در تاريخ كمبريج نيمه معربى از « مشكويه » است . بدين معنى كه تنها مشك را معرّب كرده و پسوند « اويه » را به همان تلفظ فارسى رها كرده باشند . اين دوگانگى در تعريب در همينگونه از نامها را من خود در كار تصحيح متن تجارب الامم در نامهايى چون جاذويه [ جادويه ] و جز آن ديدهام كه گاه جاذويه ، گاه جاذويه ضبط شده است . بارى با توجه به حركت دوگانه ، حرف ميم ( [ ؟ ] ) در اين نام ، و با توجه به درستى يا نيمگى تعريب در آن ، صورتهايى چند در اين نام به ذهن مىآيد . ولى در پارسى ، مشكويه ، و در تازى مسكويه ( با حركت زير در « ميم » و حركت زبر در « و » ) در اين دو زبان ، بر زبان هموارتر بوده است . از همين رو ، ضبط تازى اين نام را در نزد خاورشناسان كه اغلب با متنهاى تازى زبان سر و كار داشتهاند بيشتر مىبينيم . ولى در زبان فارسى ، گونهاى دو دلى به چشم مىخورد : پارهاى ضبط تازى و برخى ضبط پارسى را مىنويسند . گروه نخست بيش از آن كه به ايرانى بودن اين نام بينديشند ، به منابع تازىشان مىنگرند . و گروه دوم بيشتر به ايرانى بودن اين نام و صاحبش نظر دارند و كمتر به زبان مآخذ كهن ، از جمله نوشتههاى خود مسكويه كه آنها را به زبان تازى نوشته است . بسا كه در نوشتن به زبان فرهنگى آن زمان كه تازى بوده است او را مسكويه ، و در محاورهء عادى كه فارسى بوده است وى را مشكويه مىخواندهاند . بارى ، گرايش به بازگردانيدن نام پارسى اين فرزانهء رازى ، در زمان ما به خوبى به چشم مىخورد . براى نمونه در تهران نام خيابانى را « مشكويهء رازى » نه « مسكويه » نهادهاند . فزون بر معنايى كه از دو پارهء اين نام ( مشك + اويه ) مفهوم است در فرهنگها واژهء ( مشكويه مشكوى ، مشكو ) را به معنى سراپردهء شاهان ، كاخ ، بالاخانه ، نوشتهاند . چنان كه مشكويى نام نوايى از نواهاى موسيقى كهن است . مشكويه در جغرافياى تاريخى نام شهركى است از پهنهء رى در دو مرحلهاى رى از راه ساوه . از اينرو ، برخى گفتهاند كه زادگاه مشكويه همين شهرك مشكويه بوده است . ( رى باستان ص 625 ) دكتر عزت ( ص 82 ) در اين باره گويد : مسكويه ( مشكويه ) را مسكويه بسا از آن روى گفتهاند كه بوى مسك ( مشك ) را دوست مىداشته و خود را بدان خوشبوى مىكرده است . چه ، همو در برخى سرودههايش ( تتمة اليتيمة چاپ اقبال ص 98 ) اين واژه را به